محیـا پنجشنبه 7 آبان 1394 08:18 ب.ظ کامنت ()
× قسمت آخر ×


تموم شد...



مریدا : هه ... تو به این میگی مو ؟؟




ناشناس : واییییییییییییییییییییییییییییی !


مولان : ایش . بهتر . چای خوش شانسی بیشتر واسه خودم ...



بل : بهت هشدار میدم ، خروپف میکنه و لگد میزنه.



مولان : بل اگه میتونی هم اینکارو بکنی هم کتاب بیاری ، نشون بده !


بل : مریدا میشه اونو قرض بگیرم ؟


مریدا : نه .



آرورا : آآآ ، می بالا !


مریدا : تو یکی دیگه شروع نکن ...



سیندرلا : ای خاک !


سفیدبرفی : اون حرف های خیلی قشنگی راجع به من میزد ...


آینه : آخ .




آرورا : هممممم ... گیاهخواری ؟


پوکوهانتس : گیاهی ؟


یاسمین : همه چیز انقد چاق کننده اس ؟


اریل : فکر کنم درمورد غذاهای دریایی باهات حرف زدم ، تیا ...



مریدا : این مال مامانم بود ، خیلی ممنونم ...


یاسمین : آه


بل : هووووورت !



پوکوهانتس : درمورد نقاشی روی زمین چی گفتیم ... راپنزل !؟


راپنزل : کهههه ... میتونی با همه ی رنگهای باد برقصی ؟



یاسمین : خیلی ببخشید که دارم سعی میکنم یه ذره زیبایی به اینجا اضافه کنم !!


پوکوهانتس : و برای همینه که بیرون میخوابم .


سفیدبرفی : سلام ...



اریل : هنوز تموم نشده !


سفیدبرفی : ببین ، اریل ، بقیه هم نوبت دارن !!



السا : برخورد اول ، آنااااااا ...



مریدا : چرا همش دنبال شماها میام ؟



تیانا : با ادویه جامبو مشکلی داری السا ؟


السا : اوف ! اوه ، نه ، اصلا !



السا : بل عزیز ، به خاطر هدیه دستکش ها ممنونم ، چه خلاقانه :)


آنا : ببین ، خنده داره چون تو حتی دیگه دستکش نمی پوش ... هه هه .



السا : وای ، تو با این کارت میتونی مرده ها رو زنده کنی ...


آنا : هه ... میخوام وقتی برگشتن رو آرورا و سفیدبرفی امتحانش کنم ...



یاسمین : حرارت رو روشن کن !


تیانا : اگه شکلات ها رو تموم کرده باشن ...


آنا : اوه السا ببین ، برگشتن خونه !!



راپنزل : اون هنوز اون بیرونه ...


اولاف : من بغل های گرم رو دوست دارم !!


السا : به برفی گفتم بهش غذا نده !


آنا : نه !



راپنزل : هرهر خندیدم ...



تیانا : رز ، فکرنمیکنم چیزی به اسم هدیه ی کیک وجود داشته باشه ...


آرورا : مننننن هدایای زیادی دارم ...